تبليغاتX
چت روم ما


چت روم ما

جایی برای با هم بودن

اهم اهم !

احترام بذارید

به مائده جون سلام کنید  و حیف که از ماچ مالی بدم می آد وگرنه باید ماچ مالیم می کردید

ما هرچی به مانیتور زل زدیم و خودمون ... دادیم و کارای دیگه (!) کردیم  دیدیم که نخیر !

اعضای این چت روم قصد کپک زدایی ندارند !

نه ! می خوام ببینم الان همتون مهم شدین واسه من ؟

نه ! واقعا !

روی سخنم با شماست

مثلا ! تو ! (شقایق) !

یا تو ! (مهناز )

یا اصلا تو زلزله ! (زهرا ) ، باشمام هستم مهدیس خانم !

 

لذا  خود شخیصم دست به کار شدم

اومدم اینجا رو هم سیاسی کنم  تا دیگه وقتی می روم دو قدم راه بپیمایم و خواهر و مادر محمود و
به نوازش (!!!!!) بدم  موبایلمو به  فا....نا ( !!!!!!!!) {زهرا دقت کن } ندید

هی مائد برگرد خونه برگرد خونه نکنید

من قول دادم که کمتر سر به سر سیاست بذارم   لذا(!) جاست یه جمله سیاسی می گم و می رم

اومدم بگم : عکس امام و من جر دادم کسی مشکلی داره ؟؟؟؟؟؟؟

خاکروبی شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:50 به دستما| |

نميدونم واسه شما هم جالبه که 20 سال ديگه چطوريه، چه رنگيه، کجاييه... يا نه؟
واسه من که نيست
گرچه يه حسي بهم ميگه خيلي مسخرس و خاکستريه ( تريپ پيشرفته! ) و made in china
حالا بگذريم...! داشتم فِک ميکردم 20 سال ديگه کي کجاس! مثلا 20 سال ديگه چنين روزي . . .

شقايق تو يه فضا پيما * نشسته و کماکان که داره ميره يه ستاره ديسکاور کنه، تلفني دخترشو/پسرشو دل داري ميده؛
- مامان من نگران مهنازم
شقي: واس چي گلم؟
- آخه يه جوري ميزنه...
شقي (در حالي که کف کرده): چقدر دوسش داري؟
- زياد...
شقي: يني چي؟
- فک کنم عاشقش شدم

حالا اينجا يه احتمال وجود داره...
اگه بچه دختر باشه، شقايق از عصبانيت سر به همون ستاره اي که ميخواسته ديسکاورش کنه ميذاره و ديگه هرگز بر نميگرده
اگه پسر باشه نه تنها شقي بلکه همه خوشحال ميشيم و ميريم دنبال کاراي عروسي!

* ديگه اون کوچهه(!) به فنا رفته تا 20 سال ديگه... ضمن اينکه خودتم يه پيشرفتي بايد داشته باشي!


در همين حين مهناز در حال کوبيدن خودش به در و ديواره و همزمان تکرار ميکنه:
" دکتر بميري، دکتر بميري! "

در مورد دکترش هم دو احتمال وجود داره! ممکنه محمود باشه که همينجوري هي به رياستش ادامه داده، ممکنه دکتر شريعتي باشه که در اين صورت بحث ممتد ميشه...
بچش مياد ميگه: مامان چته؟
مهي: sorry بچه‌ي من! دارم با شک ها و فلسفه هاي شخصيم بحث ميکنم
- خوب چرا ميگي دکتر بميري؟
مهي: اون ريشه در مطالعات/وقايع دوران نوجوانيم داره!
- چرا خودتو ميکوبي به در و ديوار اون وخ؟
مهي (به گلوي بچه اش چنگ ميزند): اعتراف کن که الان شبه!
- ماماااان چيکار ميکني؟
مهي: مياي يه گپ ديالکتيک بزنيم؟
- دار...م خ...ف...ه مي...شم
مهي: الان همه جا تاريکه پس شبه!
- خو...ب چش...ماتو... وا... کن!
مهي: نه اگه راس ميگي همينجوري قانعم کن!
- (دست و پا ميزند)
مهي شکم بچه اش را پاره ميکند و رو به آسمان ميگويد: " او در جهل مرکب به سر ميبرد... حقش بود به فنا رود. خدایا... قربانی ام را قبول کن "



و مائده اشک ريزان در حال آپديت کردن وبلاگشه که شوورش! میاد سراغش!
- چته مرگته ضعیفه؟ نه غذا به ما میدی نه چایی نه هیچی به هیچی! صب تا شب پای نتی! یا وب آپ میکنی یا تپ تپ با اون دختره نیما چت میکنی!... اینم شد زندگی؟ من طلاق میخوام
مائد: مهرم حلال جونت آزاد
و شوورش گیسو دران(!) سر به ستاره ی شقایق میگذارد...

پست ثبت شده:

اعتراف ميکنم
من
به همين سادگي... به همين خوشمزگي...
اعتراف ميکنم
که
ديگر حالم از تو به هم ميخورد...
تا کور شود هرآنکه نتواند ديد!

اعتراف ميکنم
که
ميخواهم
آه...
خاک بر سر منحرفت!
ميخواهم: سر به تنت نباشد

اصولا مرده شور ريختت را ببرند
که من چقدر خر بودم
که...
که...
بگم؟
بگم؟
که دوستت داشتم

و اکنون که بيشتر فک ميکنم
بايد بروم بچه ام را شير بدهم...

و من و مهدیس...
خوب هرچي فکر کردم موفق نشدم خودمو و خودشو در شرايط خاصي تصور کنم...
میشه گفت " به دلیل عدم شناخت کافی چشم انداز ۲۰ساله مهدیس در ابهام قرار داره "
پس چشم انداز 20 ساله ي منو مهدیسو شما بنويسيد!

ولی فک کنم اگه از الان تا ۲۰ سال دیگه پولامونو جمع کنیم و نون و آبم نخوریم و فقط یه گوشه بشینیم بتونیم پول کافی واسه تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی دوتاییمون رو جمع کنیم و ۲۰ سال دیگه این موقع زیر ایفل به این پست فکر کنیم

پس نوشت: ديگه ببخشيد اگه شوخي هام با مزاجتون سازگاري نداشت... گفتم هم وبو از خاک خوری در بیارم هم لبخندو به جون لبای شما بندازم! در مورد اولی که موفق بودم امیدوارم در مورد دوم هم موفق بوده باشم

امضا - زهرا

خاکروبی شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:42 به دستما| |

باز اين شقايق مامان بازي در آورد ! قربونش برم وقت شوورشه !

 

۹۷ نظر پست قبلي به دليل عدم رعايت موازين شرعي و چهارچوب اسلامي حذف گرديد !

 

(فقط بستمش هركي خواست بياد تو مديريت سايت بخونه به درد آينده ش مي خوره !)

 

اثر مائده جان !

 

خاکروبی شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:21 به دستما| |

اينجانب (!) محترم ترين فرد گروه  تشريف آوردم كه اين وبلاگو از كپك زدگي درآرم ! گرچه هيچ وبلاگي وبلاگ خود خوشگلم نمي گردد اما گفتم يه منتيم سر بقيه بذارم ! 

كلا من موجود بزرگواريم !!!   به جان مهناز !‌ شقايق بميره ! مهديسو كفن كنن‌

راستي ببينم !‌ كي گفته اينجا رو تخته كنيم ؟  هان ؟ هااااااااان ؟

به قول يه چاقالويي آآآآآآآآآآآآآي نفس كش !

هيشكي از اينجا بيرون نمي ره !

بچه ها !‌!  من بدخت بايد بكپم تو خونه  شما چرا لوس بازي در مي آريد ؟ وقت ندارم وقت ندارم راه انداختن واسه من بياين اينجا رو آباد كنيد !

اندر اكنون مي خوام قضيه سينما رفتن منو زهرا رو براتون شرح بدم

جلو در سازمان سنجش :‌

زهرا : بريم سينما؟

من : بريم سينما ؟

زهرا :‌ آره ديگه ! بريم مي گم !

من : بريم سينما واقعا ؟ آقا بريم سينماااااا ديگه

زهرا: مي گم بريم منم !

من : واقعا مشكلي  نيست برات ؟ بريم خود سينما؟ راستكي ؟

زهرا :‌  مي گم بريم !‌ داريم ميريم اصلا ! تو واقعا شوخي و جدي منو تشخيص نمي دي ؟

من :‌ نه راستش !

پس از ۲ ساعات علافي در سينما براي ديدن فيلم شاد و مفرحي كه حال منو عوض كنه  :

من : واي زهرررا! چه بويي مي آد !‌ اين آقاهه چرا كارش تموم نمي شه ؟

زهرا :  چه قدرتيم داره !!

من : زهرا من خفه شدددددددم !  يعني باد شكمش تموم نميشه ؟

زهرا : نه لابد !

يك ساعت بعد :

من :‌ واي اين الان فيلمه ؟؟؟؟  اين چيه خدا  چرا تموم نميشه ؟ بچه ها بريم تو رو خدا حالم داره بهم مي خوره !

زهرا:‌اااااااااااا ! مممااااااااائد ! نيگا مردرو مي بيني ؟

من : نمي بينمش اما بوشو ۱ ساعته حس مي كنم

زهرا :‌ به نظرت اون يكي دست مرده كجاست؟

من:‌ نيست  

زهرا:  واقعا نيستا !!!

من: بريمممممممممممممم !

زهرا: نه حيفه داره جالب ميشه !

من :‌ فيلمه؟؟؟؟؟؟؟؟  كدوم قسمتش دقيقا جالبه ؟

زهرا:‌ نه ! محيط سينما !

من : من دارم خفه مي شمممممم

پسر جواني زير لب: "مادر....ك...ش..فيلم ساخته مثلا مرتيكه ! حيف ۳ تومنم " و از سينما خارج مي شود!!!

من :

بعد سينما در مترو:

من و زهرا : اكسيژن

من :‌خانم !‌پامو له كردي !

زهرا : مائد !‌از رو من ميشه پاشي؟


چه روز خوبي ! چه فيلم جالبي !‌ چه سينمايي !

‌‌

خاکروبی شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:15 به دستما| |

سلام !

من چون ۳ شنبه انشالله عازم سفرو اینام!  گفتم در چت روم از همه ی شما دوستان یه جورایی حلالیت بطلبم!

آقا اگر بار گران بودیم و رفتیم...

اگر نامهربان بودیم و رفتیم!

اینا بیشتر واسه این بود که خودمو لوس کنم و اون مطلب قبلی انقدر عدد نظراش نجومی نشه!

بعدم من مائده رو دست شما می سبارم! آقا اینجا من ب ندارم! شقی زحمتشو بکش! داشتم می گفتم این مائده اگه ول گشت و همش نت بود بگید ترجمه هاشو انجام بده!  مائده البته خودش ماهتر از این حرفاست

دیگر اینکه جای من تو چت روم گل بذارید

غیبتمم نکنید راضی نیستم!

فقط برای قبولی همتون دعا می کنم! کار دیگه ایم داشتید با اس ام اس و تلفن خبر بدید!

بای بای

 

 مهناز بودم راستی!

 .........................................................................................................................................

سلام! اینجانب شقایق اومدم آش پشت پای مهناز جون! رو پخش کنم

خاکروبی شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:4 به دستما| |


Design By : Night Skin